یک سایتی بود که ما به روش ایرانی خودمان به آن مراجعه میکردیم تا از زیر هزینه ی گزاف کرایه و خرید فیلم فرار بکنیم که امروز موقع مراجعه متوجه شدیم به سبک آمریکایی فیلتر شده است. که البته کمی با با جناق ایرانی خود متفاوت است. در فیلتر ایرانی فعلی مقداری شعار و تبریک عید و تسلیت عزا همیشه گیر میاید و زیرش هم مینویسند یک سر به رجا نیوز بزن عوض این سایت های مستهجن سیاسی. اما در روش این طرفی کمی ترسناک تر است و انگار روح ارتش سایبری یا مهدا یا زهرا ایران موقع نوشتن به ایشان نفوذ کرده است. و این گونه آمده است:
این آدرس، توسط اداره ی مهاجرت و دفتر گمرک،(یه بخشی که زیر نظر وزارت دفاع کار میکنه) و نماینده ی مقید الوکاله در دفتر نیو یورک با به همراه داشتن حکم توقیف که توسط دادستان کل صادر شده به تصرف در آمده. با توجه به این قانون و اون قانون و اگر گیرتون بیاریم چندی میفرستمتون زندان باد بخورید.
به هر حال برای ما که جالب بود. امیدوارم شما هم درس بگیرید و کپی رایت رو همیشه رعایت بکنید. پول ریختن تو سیستم کپیتالیست از مسواک شب و روزی سه لیوان شیر هم واجبتره.
بحثی که در زیر میارم، بحثی نیست که لزوما علیه سیاست آموزش و پرورش فعلی کشور باشد. بلکه یک پیشنهاد و مبحثی است که ماحصل آن به پیشرفت منتهی میشود. و این پیشنهاد بیشتر کسانی را هدف میگیرد که معتقد به یگانگی زبان فارسی هستند، و حتی دنبال بیشتر بسته کردن آن هم هستند. و دوست دارم چرایی مخالفت و موافقت و باقی زاویهی دیدها را نسبت به این پیشنهاد بدانم.
به نظر من برای جبران عقبماندگی، زبان دومِ کشور باید انگلیسی بشود. این مانند یک حق، همچون اینترنت، پوشاک، و.. است. و ندانستن انگلیسی باعث شده است که دسترسی به اخبار، مقالات، منابع، مباحث، ادبیات روز جهان، بسیار محدود، دستچین، و در انحصار انتخاب مترجمان برود و تعداد مترجمان مادام العمر نسبت به تعداد نویسندگان انگلیسی، در یک حدس شاید یک هزارم باشد، همین امر باعث میشود کشور در یک خود فرو رفتگی برود، و با جهان بیرون شکاف پیدا بکند. به همین خاطر، باید در مدارس، به شکل منظم، به کودکان، نوشتن، حرف زدن، خواندن، و حتی ترجمه یاد بدهند و پل ارتباط با جهان بیرون بسازند که نه تنها باعث دریافت خوبیهای نامبرده میشود، بلکه سبب این را هم فراهم میآورد که ما هم مخاطب جهانی داشته باشیم، و صرفا محدود به کسانی که فارسی میفهمند نشویم چرا که یک و نیم میلیارد از مردم جهان قادر به فهم این زبان هستند، و کمتر از صد و پنجاه میلیون نفر فارسی میفهمند.
نا گفته نماند، البته که خیلی کیف داد، تا دیروز هی من که طرفدار برزیل بودم مسخره میشدم، حالا میتونم تلافی اش رو سر آرژانتینی ها که بیشتر از تمام عالم کُری میخوندن در بیارم. باید توضیحات ستون بالاترین این میشد که: مارادونا که برای اولین بار در جام جهانی مربی گری به شیوه ی علی پروین را به نمایش گذاشته بود، امروز به شکل مفتضحانه ای حذف شد، اصلا این باخت جای صحبت نداره، در دو کلمه: دو کلمه: مارادونا =))) ترکید. اگر برزیل حذف شد، حداقل دو یک حذف شد و یک اخراجی داد و یک گل مشکوک به آفساید زده بود. آخه چهار تا؟
چرا رپ موسیقی نیست؟ یکی از آسیبهای که به هنر به مرور زمان وارد میشود ساده کردن آن است. اگر فیلم هامون را دیده باشید، یک مثالِ خوبی دارد که خانم او، آفتابهی دستشوییشان را پر از رنگ میکند و بر روی تابلوهایش میریزد، سپس آنها را به قیمت گرانی میفروشد و یا یک جا دوغ هامون میریزد، و میگوید حالا که اشکالی ندارد فقط چند تا خط به آن اضافه شده. یا در این روزها در شعر موج نو را میبینیم، که معتقد هستند شعر نیاز به هیچ گونه وزنی ندارد، و جملاتشان را از وسط دو قسمت میکنند و سریالی از جملات نصفه را به عنوان شعر در جاهای مختلف چاپ میکنند. موسیقی نیز بیگمان از این آفت بیبهره نمانده و در این سالهای اخیر در ایران با پدیدهی شگفتآوری به نام رپ رو به رو شده است.
اما پیش از آنکه به نتیجه بپریم، لازم به ذکر هست، که مفاهیم مخصوصا مربوط به هنر تعریف مشخصی ندارند، و برای هر انسانی ممکن است با انسان دیگری متفاوت باشد. و این صرفا سلیقهی تحمیلگرای افراد است که میخواهند محدودههای مشخصی برای این مفاهیم تعریف بکنند و یک سری را داخل آن قرار بدهد و باقی را از آن خارج بکند. ولی در نظرم از آنجایی که این تحمیلگرایی، جنبهی عملی پیدا نمیکنند و سدی بر راه کسی نیست، و بیانگر و شکل دهندهی تفکری است، ایرادی به آن نیست.
با این مقدمه به موضوع اصلی برگردیم که چرا رپ جایگاهی در موسیقی ندارد، یا میتوان به آن به عنوان ابتذالی در موسیقی نگاه کرد. اصلیترین هستهای که موسیقی بر آن بنا شده است، نُت است. و نُتها که خود فرکانسهای مشخصی دارند توسط آهنگساز با قوانینی که یا آنها را میسازد یا از ما قبل خود استفاده میکند کنار هم دیگر چیده میشوند. این موضوع صرفا محدود به ساز نیست، و خوانندگان هم در این چهارچوب محدود هستند و گذشته از طنین یا رنگ صدا که به گوش شنونده میرسد، این صحیح خواندن نُتها به شکل کلمه هست که آنها را قابل ارزیابی میکند. سپس تکنیکهای خوانندگی مثل کشیدن صدا، ویبراسیون، تغییر صحیح نُتها در گام و و و مطرح میشود. در حال حاضر متاسفانه مهندسین صدا، نرم افزارهایی ساختهاند که با گذاشتن افکتها و تغییر ارتفاع موجها بتوانند صدای خوانندهها را اصلاح بکنند که به شکل فراگیری آن را در پاپ، هیپاپ، و ... مشاهده میکنیم. حال پرسش این است کسی که صدایش به بدی غار غار کلاغ است و صرفا از این ابزارها استفاده میکند آیا میتواند مدعی بشود که خودش هم هنرمند است و محصولش موسیقی است؟ مانند دختر (یا پسری) است که صورتش پر از جوش است، اما با استفاده از فتوشاپ آن را روتوش میکند، اما آیا بعدا از روتوش خودِ شخص زیبا میشود؟
موسیقی از دو بطن آواز و ساز تشکیل میشود. یکی دیگری از ایرادهای مهمی که رپ را از موسیقی خارج میکند همین است که بدون ساز اجرا میشود و دوباره نرم افزارهای کامپیوتری یک سری اصوات مختلف را با هم ترکیب میکنند یا در نوع سادهترش چند بیت شبیه به هم را مدام تکرار میکنند. در بالا مثالِ کلاغ را زدم، ولی اگر سراغ پرندهی خوشآهنگی مانند بلبل هم برویم، آنرا نیز موسیقی به حساب نمیآوریم. علت در چیست؟ ایراد در ملودی ساده و تکرار شوندهی آن است که توسط یک بلبل و همنوعانش بدون داشتن معنا و خلاقیت استفاده میشود و دوباره و دوباره بارها تکرار میشود. در رپ و زیر گونههای آن هم به همین صورت که البته باید توجه داشت، که آن اصوات به تنهایی قابل شنیدن نیستند، یعنی اگر صدای خواننده از روی کار برداشته شود، بعید است انسانی با مغز سالم بتواند بیشتر از چند دقیقه به آن گوش بدهد. و این اصوات که نه توان فضا سازی دارند، نه ساختار زیبایی، نمیتواند کاربردی جز منحرف کردن گوش شنونده و کاستن دقت نسبت به صدای خواننده داشته باشند.
در انتها، بیشترین ادعایی که بر موسیقی رپ هست، در کلمات است. اگر به گذشتهی آن نگاه بکنیم، سیاههان از این روش استفاده کردند تا ضد بردهداری و نژاد پرستی صدایشان را همه گیر بکنند، اما پس از آن کم کم شاخه شاخه شده و در حال حاضر بیشتر برای فحاشی به دیگران، چشم هم چشمی، درست کردن موقعیت اجتماعی و.. استفاده میشود، باز بیشترین دفاعی که در اینجا و آنجا از رپ خواندهام این است که نباید آن را یکجا سنجید، این شخص و دیگری هستند که شعرهای سیاسی یا اجتماعی قوی میخوانند و اعتراض مردم را بیان میکنند، گذشته از این که در آن موسیقیها چه محتوایی ارائه میشود و چه قدر از لحاظ تئوری قابل دفاع هستند، حتی اگر عمیقترین مفاهیم فلسفی هم در آنها بیان شود، آنها موسیقی ارائه نکردند، با اصوات نظرها، شکایات، مشکلات خود را بیان کردند و این که شکل کیفی کلمات باعث این نمیشود که موسیقی هم به حساب بیایند، صرفا فرم شنیداری از بیان یک اعتراض هستند. حتی با وجود این که کارشان قابل تقدیر هست، اما موسیقی نیست.
مواخره آنکه اگر نتوانیم بگوییم، چه در هنر جا میگیرد و چه خارج از آن، میشود گفت رپ یکی از بدترین آنهاست که توسط افراد کم استعدادی یا که توان ارائهی هنر به شکل فاخر آن را نداشتهاند ایجاد و توسط مردمی که گوشِ خامی برای تشخیص صدا دارند باب شده است، مانند کتابهای زرد، شعرهای بیمایه و.. بی ارزش، زود گذر و فراموش شدنی است.
سوزن و جوال دوز در جواب شادی صدر نوشته است و در اکثر جاها زنان نوشته شده است، که صرفا به خاطر جواب به جملات همه انگاری مردان ایشان بوده است و اکثر زنان( بانوین فعال و..) در پاراگراف ِ اول یعنی شادی صدر.
من نمیدانم چرا اگر زنان انقدر سوزن و جوال دوز زدنشان خوب است، یکی دو تایی هم به خود نمیزنند. ما هر موقع مقاله ای از این بانوین فعال حقوق زنان خواندیم، موردی مشابه دیدیم که به مردان میتازنند، شما نویسنده ی زن بله خودِ شما. تا کِی قرار است دست و پا بسته بنشینید و از مردان طلب رفتار بهتر با خودتان را بکنید؟ اول، چرا میل دارید ارزش های خودتان را به دیگران تحمیل بکنید، از کی تا به حال متلک گفتن و شوخی کردن جرم شده است؟(متلک در ذهن بنده با توهین و تحقیر فرق دارد و احتمالا برای بقیه هم، هم مصداق نیست) این جامعه ی ایزوله ای که شما میخواهید که مرد هیچ کار نکند و احتمالا زن از او به عنوان ماشین در آمد زایی استفاده بکند خیالِ باطلی است. شاید باید میپرسیدید چرا زنان ما زبان بسته شده اند و توان ِ دفاع از متلک را ندارند، چرا زنان ما خود متلک نمیگویند؟ چرا زنان ما هر لباسی که به او گفته شد به تن میکنند و مقاومشان کجا رفته؟ این که فردا روزی بپرسیم چرا مردان ما به زنان نگاه میکنند، حقوقی برای ِ شما نمی آفریند و با خویش مقدس انگاری راه به جایی نمیبرید. دنبال ضعف های شخصیتی خود هم بگردید شاید بد نباشد.
به دیده ی من: در یک خانواده ی سنتی مرد، تمام نیاز های زن را تامین میکند و به همین جهت هم از او بهره میکشد. نیازهای انسانی برای زندگی که شامل مسکن، خوراک و پوشاک است، و وقتی این وابستگی های انسان توسط خود شخص با درآمدش تامین نشود کسی که آن را تهیه میکند به همراهش قدرت کنترل را هم به دست میگیرد. مَثَلِ معتادین به مواد است که بابت نیازشان به فروشنده یا تهیه ی کننده ی مواد، موقع ِ نداری هر خفتی و وعده ای تن در میدهند. همین نداشتن اقتصاد مستقل زنان از مردان در خانواده ابعاد بزرگتری در جامعه پیدا میکند و یک جامعه ی مرد سالار به طبع آن شکل میگیرد و در طول تاریخ ریشه میگیرد.
من از کار مردان دفاع نمیکنم، اما معتقدم مرد ها در این موقعیت طبیعتی ترین کار ممکن را میکنند، وقتی که شخص جلویشان خم شده باشد آن ها هم به راحتی فشار میاورند و هر چه زن پایین تر برود و مرد بزرگتر میشود. و گله ی خانم صدر پاک کردن یک طرف مسئله است که خودشان خم شده اند، و فقط آن طرف را میبینند که چرا مردان فشار می آورند.
آیا وقتی ما مردان همین نیاز ها را به خانواده داشتیم، فشار و دست بالای آن ها را تحمل نکردیم؟ بسیاری از ما مردان خاطراتی از کودکی داریم که برایمان حد تعیین میکردند که از خط و اون خط کوچه حق بیرون رفتن ندارید، از این ساعت تا این ساعت حق بیرون موندن تو کوچه رو ندارید، به چه شکل حتی نقاشی بکنید، چه رشته ای بردارید و چه رشته ای برندارید. موی سرتان چه قدر بلند باشد و دیگر کِی وقتش رسیده کوتاه بشود. آیا این خود ما نبودیم که کم کم حقوقمان را گرفتیم و برای خواسته هایمان جلوی خانواده ایستادیم تا به چیزی که مردی خطاب میشه رسیدیم؟ باز در بحث های وسیع تر میشود صحبت را طولانی کرد و مثال وقتی را زد که نسل جوان میخواهد قدرت از نسل پیر بگیرد. هیچ کس به میل خود قدرت را نمیدهد.
در آخر هم، چیزی که خیلی در طول خوندن کل مقاله به نظرم بامزه اومد این بود که خانم شادی صدر مخاطب و خواننده ی خودش رو هم نمیشناسه، و نمیدونه اون قشر مردهایی که مطالب فمنیستی شما را میخوانند، یا در ایران نیستند یا عموما جزو قشر مردان خیابان گرد و زن کنترل کن محسوب نمیشن و اگر دنبال پیدا کردن خصلت های مرد سالاری شان بودند باید خیلی عمیق تر از این کلیشه های تکراری میگشتند که حتی در کاغذ ها هم انقدری برای قشر محدودی از خواننده تکرارشان کردند نخ نما شدند.
و من هم فرقِ زیادی بین شما و یک زن خانه دار مطیع نمیبینم، که شما صرفا دانسته کاری که ضد ارزش میدانید انجام میدهید و زن خانه دار ندانسته. و امید است شما به جای طلب آنچه که از مردان میخواهید در راهی که میخواهید گام بردارید و این چند نفر مردی هم که حرف هایتان را گه گاه ممکن است بخوانند را نپرانید.